یه دختر کوری توی این دنیای نا مرد زندگی میکرده دختره یه دوستی داشته که عاشقانه این دختر رو دوست می داشت دختر همیشه میگفت: اگه من چشمامو داشتم همیشه در کنار تو می مونم .یه روز دوستش تصمیم میگیره که چشماشو بده به این دختر.....!!!! و از روی عشق و علاقه ای که به این دختر داشته این کارو میکنه
وقتی دختر بینا شد دید که دوستش کوره گفت: من تورو نمی خوام تو کوری تو
نمی تونی منو خوش بخت کنی برو ...برو . پسرکه از روی عشق چشماشو داده بود لبخند تلخی زدو گفت :پس مراقب چشمام باش. پایان
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 توسط آرش | لينك ثابت
|
رانده شده
سلام عزیزم به وبلاگ عاشقونه من خوش اومدی نظر یادت نره از سایت من هم دیدن کنید www.bahone.ning.com